امان از دردهایی که میماند و می ماند و فقط می ماند انگار نه راه پس دارد نه راه پیش
می ماند درست همین جا . سمت چپ سینه ات !
24 اکتبر
امان از دردهایی که میماند و می ماند و فقط می ماند انگار نه راه پس دارد نه راه پیش
می ماند درست همین جا . سمت چپ سینه ات !
نوشته شده توسط خاستگاه در اکتبر 24, 2010 در 8:46 ب.ظ.
آن قدر می مانند که آدمی را رفتنی می کنند
نوشته شده توسط پاره آجر در اکتبر 25, 2010 در 3:41 ب.ظ.
تو از کجا فهمیدی؟ اتفاقاً درست منظور نوشتم همین بود . مرسی خیلی مرسی
نوشته شده توسط خاستگاه در اکتبر 26, 2010 در 2:17 ب.ظ.
من با هومشم دیگه
من همه چیز می دونمن
همه چیزهای نبای بدونم د رو
نوشته شده توسط پاره آجر در اکتبر 27, 2010 در 6:03 ق.ظ.
آفرین پس تویی اون خرگوش باهوش؟
نوشته شده توسط آلما در اکتبر 25, 2010 در 7:05 ق.ظ.
تنها راه تحمل این دردا اینه که با تمام قوا بهشون فکر نکنی.هرچی بیشتر فکر کنی بدتر میشن.
نوشته شده توسط پاره آجر در اکتبر 25, 2010 در 3:42 ب.ظ.
سعی میکنم ولی قول نمیدم.
نوشته شده توسط کویر در اکتبر 26, 2010 در 11:08 ق.ظ.
دقیقا نه راه پس دارند نه راه پیش…گل گفتی
نوشته شده توسط پاره آجر در اکتبر 27, 2010 در 6:04 ق.ظ.
مرسی
نوشته شده توسط کویر در اکتبر 26, 2010 در 11:08 ق.ظ.
دقیقا نه راه پس دارند نه راه پیش… گل گفتی
نوشته شده توسط آدرینا بانو در اکتبر 29, 2010 در 8:44 ب.ظ.
گوشه ی سمت چپم 2 سال ِ که خیلی سنگینه…نه می ره نه می ذاره با آرامش زندگی کنم.
نوشته شده توسط پاره آجر در اکتبر 30, 2010 در 10:57 ق.ظ.
خب این خیلی بده دیگه